اندیشه توانگر

بروید ای دلتان نیمه , که در شیوه ی ما

 به نام مقلب قلوب

 

یکی از اهداف اصلی ایجاد اندیشه توانگر , بررسی ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی است که اکثر ما هر روز شاهد آن هستیم .

یکی از ناهنجاریها یا به عبارت بهتر , معضلاتی که امروزه در شهرهای بزرگ و کوچک گریبانگیر افراد مخصوصاً خانمهاست ، مزاحمتهای خیابانی است .

مزاحمین کسانی هستند که عقده های خود کم بینی خویش را در قالب ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم دنبال می کنند . کسانی که برگ برگ درخت فرهنگ و اخلاق و سنت ایرانیان را بر زمین ریخته و لگد مال می کنند و هیچ طرح برقراری امنیت اجتماعی !!! هم وجود ندارد که جلوی آنان را بگیرد.

همانطور که می دانید ، روح حاکم بر ساختار فعلی اجتماع به طرز حیرت انگیزی بیمار است و این حاصل یک مدیریت بیمار گونه است ...

 

و حالا بحث ما اینجاست :

      دلیل چیست ؟

      مقصر کیست ؟

       و

      درمان کجاست ؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱/۱٤ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |


گوشی هایی که پرده دری می کنند ...

 


آرش چی کار می کنی ؟
دارم فیلم مهونی دیشب رو مونتاژ می کنم !
تو مهمونی دیشب که دوربین نبود !!!
 یواشکی با تلفن همراه گرفتم ، می خوام پخشش کنم
من باید حال این کامران رو بگیرم
این کار و نکن ... با زندگی مردم بازی نکن !
ول کن بابا تا بخواد بفهمه خودش و اهل و عیالش تو اینترنتن
...
تکنولوژی همان قدر که مفید است ، مضر هم هست !!!
در سال های اخیر استفاده ی نادرست از گوشی های دوربین دار
باعث به وجود آمدن مشکلات زیاد و از هم پاشیدن خانواده های
بسیاری شده است !
هستند افرادی که به این وسیله وارد حریم خصوصی مردم شده
و با زندگی آنها بازی می کنند.
تصاویر مراسم ازدواج
خوابگاه دختران
استخر زنانه
و ...
چه باید کرد ؟؟
برای جلوگیری از این حرکت زشت چه راه حلی وجود دارد ؟
آیا نداشتن فرهنگ استفاده از تکنولوژی باعث نابودی جوامع می شود ؟

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/٩ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

دستی هنر مند و توانا ٫ با ذوق و علاقه ٫ ذره ذره وجود خود را کنار هم گذاشت ...

زمین به زمین و ثریا به ثریا ...

و اتفاقی بزرگ رخ داد ٫

                                                         جهان آغاز شد ...

کوهها سر برآوردند و رودها جاری شدند ٫ تمدنها ٫ آبادیها ٫ شهر ها ٫ کشور ها و ... یکی یکی

شکل گرفتند و بالاخره خداوند بزرگترین تصمیم خود را گرفت ...

با همه انرژی و توان ٫ با همان دستان هنرمند خود ٫ اعجوبه ای به نام انسان خلق کرد و او را

بهترین مخلوقات لقب نهاد  .

...................................................

الهه ناز ٫ همه ناز و تنعم و احساسات و ظرافت خود را در روح و کالبدی بی نظیر متبلور کرد و

آنگاه بود که اسطوره زیبایی پا به عرصه وجود نهاد ...

                                                       آری ٫ او زن را آفرید ...

از آن پس زن بدل به نماد زیبایی ٫ ظرافت و عاطفه شد و گوهر خلقت نام گرفت ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با ایجاد این بحث ٫ قصد بیشتر شناختن شاخ نبات هستی ٫ شخصیتش ٫ حقوقش و همچنین ارج

نهادن به مقام شامخ مادران و همسرانی را داریم که در زیبایی ذات ٫ خلوص نیت و فداکاری الگو

هستند 

و اینکه :

تفاوت زن مسلمان و غیر مسلمان چیست ؟

وضعیت اجتماعی زن در ایران چگونه است ؟

مفهوم حجاب چیست ؟

و ...

 

لطفا برای شرکت در این بحث ٫ از هرگونه غرض ورزی خودداری کنید ...

با تشکر

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/٢۱ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٢۸ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

    او اسطوره ی قرون است ... به نام او

    به طور حتم همه ی شما در طول زندگیتان با چنین آدم هایی مواجه شده اید !

   آدم هایی که به عنوان یک دوست جلو می آیند،خودشان را مثل یک مار خوش خط و خال

   جلوه می دهند و اطمینان شما را جلب می کنند.

   اما  حقیقت امر چیز دیگری است.آنها ظاهرا دلسوز شما هستند اما در باطن به شما

   حسادت می کنند. از شکست هایتان خوشحال می شوند و از پیشرفتتان ناراحت !!!

   آن ها دوست دارند که همیشه شما را در مقام پایین تری از خودشان ببینند.

                      

   اعتماد به نفس شما را از بین می برند و در هر فرصتی شخصیتتان را خرد می کنند !

  ممکن است باعث نابودی زندگی و آینده ی شما شوند !

  آن ها شما را به سمتی سوق می دهند که شاید روزگاری از آن متنفر بودید !

  مانند اعتیاد ـ فساد ـ فرار از خانه و ...

  ----------------------------------------------

  ـ چگونه می توانیم در میان دوستانمان ، دوست ناباب را از دوستان واقعی تمیز دهیم ؟!

  ـ در مقابل چنین افرادی ، باید چه رفتاری از خود بروز دهیم ؟!

  ـ اگر مجبور به تحمل و یا صحبت کردن با آن ها هستیم ، چه کنیم ؟!

  ـ و اینکه شما تا به حال گرفتار حیله ی دوست ناباب شده اید ؟

  و اگر این طور بوده ، چه کرده اید ؟؟؟!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٩ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

به نام خداوند ایثار و انصاف

انديشه ايجاد مركزي براي آموزش عالي در ايران و به تعبير ديگر دانشگاه ، نخستين بار با تاسيس دارالفنون در 1230 ه.ش  به  همت ميرزا تقي خان اميركبير عملي گرديد. دارالفنون گرچه توسعه  نيافت اما تجربه مغتنمي پيش روي كساني كه در آرزوي آشنايي ايرانيان  با دانش هاي جديد و پيشرفت هاي اروپائيان در صنعت ، اقتصاد، سياست  و... بوده اند، قرار داد. با عطف به اين تجربه در 1307 ه.ش  پرفسور محمود حسابی  پيشنهاد راه اندازي مركزي جامع همه  يا اغلب دانش ها را با وزير وقت فرهنگ ، دكتر علي اصغر حكمت ، در ميان نهاد .

 

بدین شکل در سال 1313 هجری شمسی دانشگاه تهران به عنوان اولین مرکز آموزش عالی ایران زمین (دانشگاه مادر) بوجود آمد.

اکنون پس از گذشت تقریبا 73 سال از آن روز , کشور در زمینه بازگشایی مراکز دیگر پیشرفت چشمگیری داشته است .

حال که دانشگاهها این چنین یکی پس از دیگری متولد شدند  و کار به جایی رسید که مدرک کارشناسی آنچنان از ارزش و اعتبار افتاد که باعث افزایش متقاضی تحصیل در مقاطع بالاتر شد 

 چند سوال مطرح است :

  • آیا افزایش روز افزون دانشگاهها و تسهیل در ورود دانشجویان به آن , در پیشرفت و ترقی کشور موثر بوده است یا خیر ؟

  • به اعتقاد شما , سطح علمی دانشگاههای ایران در چه جایگاهی به سر می برد ؟

  • وضعیت فرهنگی دانشگاههای ایران را چگونه ارزیابی می کنید ؟

  • و اینکه , با تفکیک جنسیتی دانشگاهها موافقید یا مخالف ؟

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۳٠ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

 

انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود .

 

.....................................................

من دیدم که روح از بدنم جدا شد و در تاریکی محض فرو رفت،کمکی نداشتم !

پیوسته فریاد می زدم اما کسی صدایم را نمی شنید .

در هجوم تاریکی معلق بودم...ترس...وحشت !  

 

                   

 

خدایا من کجایم ؟!!!     

                         

...................................

من مردم ، آنجا روی زمین افتاده بودم و اطرافم همه جا سفید بود...نور !

 

                                  

 

آرامش مطلق ........                                                               

سبک و بی وزن حرکت می کردم ....... زیبا و دل انگیز

رویا ادامه داشت تا اینکه انگشت اشاره ای سمتی را به من نشان داد.

ناگهان از جایی سقوط کردم و درون جسمم فرو رفتم.

حس مشمئز کننده ای بود،درست مثل اينکه يک دوش درست و حسابی

گرفته ام ،پاک و تميز شده ام و حالا يک لباس منفور متعفن پوشيده ام !

بازگشت به زندگی !!!

خروج از جايی که سراسر نور و آرامش بود و يک علامت سوال بزرگ

برای تمام زندگی که .... چرا ؟!!

.................................

حس کردم نيرويی بند بند وجودم را از هم جدا می کند

يک حس تجربه نشده !

روحم می رفت که از تن وجسمم جدا شود،درست به خاطر دارم

در يک آن به درون تونلی عمودی پرتاب شدم تاريک بود

و من با سرعت نور پايين می رفتم صدای فريادم گم شده بود !

هوا سنگين بود... ولی آيا تن مرده ی من نيازی به تنفس داشت ؟!

خاطراتم از کنارم می گذشتند و من هرقدر پايين تر می رفتم جوان تر می شدم

تا آنجا که کودکی را ديدم که در آغوش مادرش آرميده بود.

 

مادر نوازشش کرد وگفت ...               

فرزندم برايت آرزو می کنم اگر غرق زندگی روزمره ات شدی

و خدای بزرگ را فراموش کردی حادثه ای تو را از خواب غفلت برهاند !

مادر اين را گفت وناپديد شد، همه چيز ناپديد شد .

و من روی تختم دراز کشيده بودم و به اين می انديشيدم که...

چه مدت است خدا را فراموش کرده ام ؟!!

...............................

تجارب گوناگونی از حادثه ی مرگ را خوانديم.

برخی حالات منفی دم مرگ را توضيح می دهند و بعضی زيبايی و شکوهش را !

تجربه ی حالت مرگ در واقع تجربه ی مردن است.

همه ی ما ،دارا و ندار ، جانی يا قديس آن را درک خواهيم کرد.

شما چه فکر می کنيد ؟؟؟

پس از مرگ به کجا خواهيد رفت ؟

تاريکی يا روشنايی ؟!  پرواز يا سقوط ؟! 

آرامش يا وحشت ؟!    سرگردان يا آگاه ؟!

...............................

هرکسی را پايانی ست ، تلخ يا شيرين !

                                                                  

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٢ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط میلاد نظرات () |

می چرخم و می رقصم و می نوشم از این جام

بی خود شده از خویشم و از گردش ایام

این عشق الهیست ٫ حق لایتنهیست

این عشق الهیست ٫ این شورخداییست

عید فطر بر همه مسلمانان مبارک باد

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اللهم اهل الکبریا والعظمة و اهل الجود و الجبروت
ای خدایی که عظمت و کبریایی مخصوص توست
و جود و بخشش و جلال و جبروت به تو اختصاص دارد

واهل العفو والرحمة و اهل التقوی والمغفره
و لایق عفو و رحمت و سزاوار ترس
از عصیان و آمرزش گناهان تویی

اسئلک بحق هذا الیوم
در خواست می کنم از تو به حق این روز

الذی جعلته للمسلمین عیدا ولمحمد صلی الله علیه و آله
ذخرا و شرفا و کرامتا ومزیدا

که برای مسلمن عید قرار دادی و برای محمد
صلی الله و آله ذخیره و شرف و زیادت مقام گردانیدی

ان تصلی علی محمد و آل محمد
درخواست دارم که درود بر محمد و آلش بفرستی

و ان تدخلنی فی کل خیرادخلت فیه محمد و آل محمد
و مرا هم در هر سعادتی که محمد (ص) و آل محمد (ص)
گردانیدی ، داخل گردانی را داخل

و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمد و آل محمد
و از هر بدی که محمد (ص) و آل محمد (ص) را
خارج ساختی مرا نیز خارج کنی

صلواتک علیه و علهیم
که درود بر محمد (ص) وآل او باد

اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون
من از تو درخواست میکنم بهترین چیزی را که بندگان شایسته ات
از تو درخواست کردند

و اعوذبک مما استعاذ منه عبادک المخلصون
و پناه می برم به تو از آنچه بندگان مخلصت به توپناه آوردند

 

                                                                          

                                                                                                                   میلاد و صمیم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٠ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

به نام خداوند زرتشت و محمد

حدود ۵ سال پیش وقتی چند روزنامه نگار ایرانی نخستین سایت را برای وبلاگ نویسی بنیان نهادند ٫ آرزو می کردند پس از گذشت ۲یا ۳ سال بتوانند حداکثر ۲۰۰ وبلاگ را در سایت خود گرد آورند ٫ اما سرانجام کار به جایی رسید که ۲ سال پیش اعلام کردند ۱۰۰ هزار وبلاگ فعال در ایران وجود دارد و زبان فارسی که در میان زبان های فراگیر جهان در رتبه ۲۸ جای داشت ٫ در جهان وبلاگ نویسی رتبه دوم را از آن خود ساخت.

اکنون تعداد بسیار زیادی وبلاگ ادبی فارسی زبان داریم که به خیل روزنامه نگاران و علاقه مندان ادبیات و نویسندگان پیوسته اند ...

ولی اکنون چند سوال مطرح است ...

  • وبلاگ نویسی در ایران چه جایگاهی دارد ؟
  • هدف کلی نویسندگان از ایجاد وبلاگ چیست ؟
  • وبلاگهایی که به نام وبلاگ ادبی شناخته می شوند ٫ تا چه حد به ترویج ادبیات ایران زمین کمک می کنند ؟
  • واینکه ٫ هدف شما از نوشتن وبلاگ چیست ؟

امید است با مطرح کردن این بحث ٫ به ارتقای سطح کیفی وبلاگ نویسی کمک شود.

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۱٦ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط میلاد نظرات () |

        هشدار !!!!  

دختران فراری طعمه های پسرهای خیابانی !

...

غنچه هایی که با یک نگاه فریبانه پرپر می شوند !

...

بی قراری های مادر !

...

سوء ظن !

...

او مرا به این روز انداخت !

...

گزارش اختصاصی از یک معضل اجتماعی !

............................................

 نامه ی یک دختر فراری به مادرش

  mmd1.jpg

مادر عزیز و مهربانم سلام            

می دانم که از من متنفر شده اید

خوب می دانم این روزها بود و نبود من ، زنده بودن یا مردنم برای شما فرقی ندارد

می دانم که شاید حتی نامه ام را نخوانده پاره کنی

اما بازهم دوست دارم چند سطری برایت بنویسم !!!

تو برای من که وقتی به دنیا آمدم پدرم سه ماه بود فوت کرده بود هم مادر بودی

هم پدر ! ومن با خیانت به تو در واقع قلب دو نفر را شکستم

تو تمام زندگیت را به پای من ریختی و زیر بار ازدواج نرفتی وخودت یک تنه

بار سنگین زندگی را به دوش کشیدی !!

من ... من روسیاه اگر تاآخر دنیا هم کنیزیت را می کردم قادر به جبران خوبی هایت

نبودم و افسوس که به جای قدر شناسی قلب رئوفت را با بی رحمی شکستم

امروز ازخود هیچ ندارم

وقار دخترانه ام را از دست داده ام !

سایه ام ...سایه ای از کسی که روزی ...............................

اما هنوز امید به بخشش تو دارم و...

 پروردگار !!

مادر من فریب خورده ام اما به خداوندی خدا که عمل غیر مشروعی از من سر نزده

اگر امروز مرا نپذیری و طردم کنی بیشتر از دوراه برایم باقی نمی ماند

خودکشی یا خودفروشی !

مادر دخترت حالا دوستانی دارد که برای چیزی که اسمش را زندگی گذاشته اند

چشم هاشان را بسته اندو................

مادر به من فرصت بده ، مراببخش

هفته ی آینده با تو تماس می گیرم امیدوارم که مثل همیشه تلفن را قطع نکنی !

.......................................................

روزی چندبار از این دست مطالب در رسانه های جمعی می خوانیم و می بینیم

و می شنویم ؟

اما... از شما می پرسم مادر بزرگوار پدر زحمتکش هیچ فکر کرده اید

اگر روزی این معضل قدم به زندگی شما بگذارد چه خواهید کرد ؟؟؟!

مشکل کجاست ؟

خانواده ؟ اجتماع ؟ بلوغ ؟ فقر ؟ یا ...

عامل یا عاملان این نا هنجاری در کجای جامعه ریشه دوانیده اند ؟

بی توجهی ؟ کمبود محبت ؟

.... و تو ای دختر خانواده ، روی صحبتم با توست !!

کجا از کانون خانوده و آغوش والدینت گرمتر ؟

فقط یک ابراز علاقه ؟ یک رز سرخ ؟ یک بار دوستت دارم ؟

کافیست برای پشت پا زدن به زندگی ؟!

و...شما همه ی کسانی که این نوشته را می خوانید

چرا ؟؟؟!

چرا هرروز شاهد فرار و پژمرده شدن آینده سازان مملکت هستیم

وساکت نشسته ایم ؟

مادران فردا در منجلاب تباهی دست و پا می زنند

نجاتشان دهید !!!

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٩ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ توسط میلاد نظرات () |


Design By : Night Skin